تبليغاتX
مسیحا - باز هم بهار....
وجودی از ذات پاک او
به جای تو می نویسم....
....چون هنوز دستای کوچیکت اونقدر قدرت نداره تا بنویسه ولی چشمای نازت اون قدر گیرایی داره که حتی منی که این قدر تو بهار و رنگهاش غرق میشمم حریفت نمیشم عزیزم.
....پس منو ببخش عزیزم.......

برات از بهار مینویسم چون هنوز در آغوشش نگرفتی....چون هنوز خیلی مونده تا بتونی عطرشو حس کنی....با اینکه بهار درونی منو میبینی و عطرشم حس میکنی....کاش دیوید هم اونجا بود تا بتونیم نقاشی آسمونو تکمیل کنیم....ولی باز هم میشه امیدوار بود....اینو من از تو یاد گرفتم عزیزم....

                    

این روزها من و تو تنها شدیم با اینکه با همیم....چون حسمون کامل نمیشه....چون همون طوریکه دیوید می خواد خیلی حسرتها تو دل من می مونه....ولی توچی عزیزم؟....تو هم کمکم نمیکنی؟....آخه من که به تو دیگه دروغ نگفتم....من که همیشه پیشت موندم....من که دستای نازتو هیچ وقت رها نکردم....چون تو مال منی.
نکنه که تو هم از من بریدی....نگو هنوز نیومده می خوای بری....پیشم بمون عزیزم....چون تو از وجود منی....تو درون منی....تو توی رگ های منی....من تو رو نفس میکشم....من با تو زندگی میکنم....من با تو زیبایی و طراوت بهارو میبینم....من تو رو دارم....
                                                            ....پس همراه نازنین بمون....
هنوز بهار تموم نشده کامل میشیم....مچ میشیم....
هنوز تا رنگ درختا سبزه فرصت هست....تا گل ها و شکوفه های ارغوانی خودنمایی میکنن وقت برای برگشت هست....بیا منتظر بمونیم و این انتظارمونو با قشنگی بهار و پاکی آسمونو دریا قسمت کنیم .

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 13:49  توسط تازنین مسیحا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بهار است و تولد وجودی جدید از ذات پاک او را جشن میگیریم .

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM